+ نوشته شده در یکم شهریور 1389ساعت 2:53  توسط حسیـن
|
دو ماه از دو افق در دو شب تجلّي کرد
یکي شهنشه دوران، يکي امير سپاهش
دو گوهر از دو صدف از دو بحر گشت نمايان
يکي چراغ هدايت، يکي معين و گواهش
يکي حسين و يکي ناصر حسين، ابوالفضل
که جان خويش به کربلا بداد به راهش
دوستای گلم، به خدا شرمندم که نمیرسم بهتون سر بزنم. . .
عید همگیتون مبارک، دوستتون دارم
+ نوشته شده در بیست و پنجم تیر 1389ساعت 4:24  توسط حسیـن
|
اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم...
اگه بگم که حاضرم فدایِ اون چشات بشم...
اگه بگم تو آسمون عشقِ من فقط تویی...
اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی...
اگه بگم قلبمو من نذرِ نگاهت می کنم...
اگه بگم زندگیمو بذرِ بهارت می کنم...
اگه بگم ماهِ منی هر نفسِ راهِ منی...
اگه بالِ منی لحظه ی پروازِ منی...
میشی برام خاطره ی قشنگِ لحظه ی وصال...
میشی برام باغبونِ میوه های تشنه و کال...
میشی برام ماهِ شبای بی سحر...
میشی برام ستاره ی راهِ سفر...
ولی بدون هر جا باشی یا نباشی مالِ منی...
----------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام دوستان، واقعا شرمنده همگی، باید ببخشید که چندوقته آپ نکردم و الآنم به هیچکدومتون سر نزدم، به هر حال؛ این پست تقدیم به اونی که قرار همه قرار من بشه. . .
+ نوشته شده در چهاردهم تیر 1389ساعت 16:28  توسط حسیـن
|
در كنار همه آرزوهايي كه برايت ميكنم
آماده ام همه چيز را فدا كنم تا اين روزها به واقعيت درآيند
ميخواهم سعادتمند باشي، ميخواهم قلبت را آكنده از احساس شگفتي
و سرشار از شهامت و اميد كني
ميخواهم به آن دوستي دست يابي كه كم از گنج نيست
و آن عشق كه زيبايي جاودانه دارد
ميخواهم خشنود باشي
آن خوشحالي كه شيرين است و موقر
آن خشنودي دروني كه مي آيد و هرگز بازنميگردد
ميخواهم آكنده از اميد باشي و به همه آرزوهايت دست يابي
ميخواهم نهايت بهره را از لحظه ببري
ميخواهم واقعا درك كني كه تا كجا يگانه و نادري
ميخواهم ايمان داشته باشي، داراي احساس باشي
واهدافي شگف انگيز كه بتواني به آنها دست يابي
كلماتي را بشنوي كه نيازمند شنيدن آن هستي
و آنگاه كه در آينه مينگري، چهره اي شاد عاشقانه در تو بنگرد
ميخواهم رؤياهاي شيرين داشته باشي
ميخواهم لحظه هايي داشته باشي كه نغمه سرايي كني، پاي بكوبي و بي پروا بخندي
ميخواهم توانا باشي تا اوقات خوش بهتر و اوقات سخت را آسانتر طي كني
ميخواهم از كارهاي شگفت انگيزي كه ميكني، ميليونها لحظه رضايت بر تو بوسه زنند
و ميخواهم كه راهي را بيابم كه به زباني ناگفته به تو بگويم كه چقدر برايم مهمي !
در كنار همه اين آرزوهايي كه برايت دارم
ميخواهم كه هر كجا كه هستي و به هر كاري كه مشغولي
در زندگي رزي نيايد كه در آن جز بهترين برايت بخواهم. . .
+ نوشته شده در هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 20:3  توسط حسیـن
|
+ نوشته شده در بیست و نهم فروردین 1389ساعت 18:37  توسط حسیـن
|
ای دل لبـــــريــــز از شـــوق و امـيــــــد!
کـــاش می ديـــدی که فـــــردا نيستيـم
کــاش می ديـــدی که چون پنهان شديم
در هـــمـــه آفـــاق پــيـــــدا نيستـيــــم
گـرچــه هر مــرگی تسلی بخش ماست
کانــدر ايــن هنــگامه تنــهـــا نيستيـــم!
بــدتر از مـــــرگ است آن دردی که بــــاز
زنـــــدگی می خـنــدد و مـــــــا نيستيم!
+ نوشته شده در نوزدهم فروردین 1389ساعت 18:15  توسط حسیـن
|
ســـلام دوستای گــلـــم!!!
ببــخشیـن منـــو اگه نتونستم بیام بهتون سر بزنم، اومدم که به سـهـم خودم سال جدید رو بهتون تبریک بگم. امیـــدوارم که همــتــــون سال خیلی خیلی خیلی خیلی خـوبی رو پیش رو داشته باشیـن. . .
****************************************************************
آغاز سال ۱۳۸۹خورشیدی، ۲۵۶۹شاهنشاهی، ۳۷۴۸زرتشتی و ۷۰۳۲میترای آریایی نیز براسطوره های نسل آریا مبارک !!!

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد
+ نوشته شده در بیست و نهم اسفند 1388ساعت 21:24  توسط حسیـن
|
آره زنـــدگی همـیـنه
كــــار ديگه اى نـدارم
يا تــو باشى و بخندم
يـا نباشى و بــبــارم
+ نوشته شده در بیست و دوم اسفند 1388ساعت 2:26  توسط حسیـن
|
داشتم اشك هايم را روى نامه عاشقانه با قطره چكان جعل ميكردم
خاطرم آمد شايد دلـتنگ خنده هايم باشى. . .
ببخش اگر اين روزها عـــشـــق با گرستن اثبات ميشود!
+ نوشته شده در بیستم اسفند 1388ساعت 0:23  توسط حسیـن
|
زندگي حكمت اوست. . .
زندگي دفتــري از حادثه هاست. . .
چند برگي را تـــو ورق ميـزني و مابــقـي را قــسـمـت. . .
+ نوشته شده در دوازدهم اسفند 1388ساعت 21:30  توسط حسیـن
|
خــــــــدا آن روز كــه دنيـــا را نـهاده
به هــر كس هرچه لايــق بوده داده
به بـلبــل نـــــــــاله مـستـــانه داده
به طــاووس جـعـبه شـــاهانـه داده
به جــــغـد هم در خـــرابه لانه داده
به شيـــــر هـم قـــدرت مردانه داده
به ما هـم نازنيـني چون تـــــو داده
+ نوشته شده در ششم اسفند 1388ساعت 23:36  توسط حسیـن
|
خــــداونـــدا !
به پــیمان مــقدس دوســتی سوگنـد، بهــترین درودهایــم نثــار آنـنانـــی باد که کاسـتــی هایـم را می بیننـــد و بــاز هم دوســتم دارند. . .
+ نوشته شده در پنجم اسفند 1388ساعت 23:32  توسط حسیـن
|
ســـلام دوستان، بدون مقدمه!
ميــدونيد كه ولنــتاين(والنتاين) روز عــشــق اروپايي ها است كه چنــد سالي است بين مــردم، علي الخصوص جــوون ترهاي ايـــروني هم گراميــداشت اين روز رايــج شده. . .
ولي فكر ميكنــم كه اين هم يكي از ابـــزارهاي اوليه جنــگ نــرم دشمنان ميــهن عزيزمون هستش؛ روز عــــشــــق ايـــرونـي ها در اصل ۲۹بهــمن ماه ( ۴روز اختلاف با ولنتاين) كه با نام ســپندارمــذگان است. پس بياييــــد اين روز را گرامـــي بداريــم!
روز عــــشــــق ايــــرانـــي مبارك
سابقه اين دو روز مــهم رو هم در سپــندامـذگان يا ولــنتايـن ( يا ادامه مطـلب) بخـــونيـد!
نـــظــر يادطــون نــره! باباي دوستاي گــلـم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و نهم بهمن 1388ساعت 17:4  توسط حسیـن
|
+ نوشته شده در بیست و دوم بهمن 1388ساعت 23:32  توسط حسیـن
|

آمـــــده چــلــه نشیـــن غـــم یار
قـــــد کمان از بهـــــر دیــدار نگار
خاطـراتی را به دوش جــان کشد
نیمــــه جان تا محضر جانان کشد
ســـر فـــرزانـه قدمــــــــها می زند
روی خـــاك عــشـــق تا پا می زند
بــوی دلبـــــر بر مشامش می رسد
آه هنگام ســــــلامش می رسد
الســـلام ای نعش پنهان زیر خاک
السلام ای جسم های چاک چاک
الســـــلام ای کشته دریای اشک
السلام ای پرچم سقــــــا و مشک
السلام ای قبرهــــای بی نشـــــان
ای زیارتگــــــاه مـــام قـــد کمــــــــان
السـلام ای سینـــه های ســـوخته
آمــــدم با سینـــــــه ای افروختــــــه
آمـــــــدم من ای بـــــــــرادر زینبـــم
زائـــــری غــــــم دیده و جان بر لبم
آمــــــدم بـــــــا کاروان ارغــــــــــوان
ســــرفراز اما حــــــزین و قـــد کمان
آمـدم مـــن نیمه جـــان و دل غمــین
تا مـگــر که جان دهم در اربعــــیــــن
زیــــــر لـــب من می کنم این زمزمه
مـــــن فدایت ای عــزیـــز فاطـــــمـــه
سلام دوستاي گلـــم!
به خـــدا شرمنده همـــگي ام، درسته كه امتحانام تموم شده ولــــي بازم واســـمون كلاس گذاشتن(تو رو خــدا ميبينين بدبختــي رو. . . ) ديگه كلاس رو كه نميشه رفـــت؛ ديگه خودتون منو عــــفـــو كنيـــد!
سعي ميكنم تا يكي دو روز ديگه بازم بيام!
فعـــلا اومدم بــگ كه دوستاي خــوبـــو هر كدومـــتون يه جايي رفتيــن ذوضه و يه قـــطره اشك واسه آقـــام امام حسيـــــــن ريختين، تو رو خــــدا واسه منـــم دعا كنيـــن! يه دنيـــا ممنونتـــونم
بالا هم يه شعر اربعين گذاشتم كه پستــم زياد خالي نباشه
فعلا يا عـــلـــي

+ نوشته شده در پانزدهم بهمن 1388ساعت 19:56  توسط حسیـن
|
ســـــلام دوستای گـــلــــم
از همگــــیتون ممنــــونم که واسم دعا میکنیـــــــــــد، تا چنــــد وقت دیگه که امتحانام تموم شــــه یا دســـت پــــرررررررر میــام
امشــــبم هرکی رفت روضه واسه منــم دعـــا کنیــن که حالــــم داره از دنیــــا بهـــم میخوره
ای خـــــــــــــــــدااااااااااااااااااااااااا 

سایـــز بــزرگ
+ نوشته شده در سی ام دی 1388ساعت 20:34  توسط حسیـن
|
تنفس شروع
زندگیست/زیبائی
هنری از زندگیست/
عشق قسمتی از زندگیست/ مرگ
پایان زندگیست/
اما یار قلب زندگیست. . .
+ نوشته شده در بیست و هفتم دی 1388ساعت 23:57  توسط حسیـن
|
ســـلام دوستای خوبـــم! 
واقـــعا منــو ببخشیــن که بهتـــون ســـــر نمیزنم، آخه هنـــوز امتحانامون تمــوم نشـــده (۸بهـــمن راحــت میشم
) !!!
الآنــم فقـــط اومدم که یه جزوه واسـه درس ایـــنترنتـــون بـــزارم که استادمون سفارشـــشو کرده بود
این جزوه رو هم از اینجا دانـــــــلـــود کنیـــن!!!!!
بازم شـــــرمنده همــــگی
یا عـــــــلــــــــی 
+ نوشته شده در بیستم دی 1388ساعت 19:13  توسط حسیـن
|
ســـلام، من این مطلــبو چنـــد وقت پیش تـــو یـه مجلـه خوندم و ازش خوشـــم اومد، واسه همینم گفتم بنویسمـــش و بیام بـــزارم تو وبــلاگـم شاید شمام خوشتون بیاد
نــــــضـــــــر یادتــون نـــره

افراد متمايل به رنگ آبي، طبيعتي ملايم دارند، به گونه اي كه اغلب افراد در كنار انها احساس آرامش ميكنند. آنها بيش از سايرين به دنبال كشف حقيقت هستند. اغلب آنها تمايلات فلسفي دارند و ذاتا رقابت جو نيستند. آبي ها نبايد بگذارند كه تحت هيچ شرايطي، حس حسادت در آنها اوج بگيرد، چون ممكن است رفتار خوبي از آنها سر نزند. آنها همچنين بايد كمي بيشتر به قواي جشماني خود برسند.
بقیـــه رنگـها رو تـــو ادامـــه مطلــب گذاشتــم (آخه اینجا دیدم زیاد میشه )
ادامه مطلب
+ نوشته شده در هجدهم دی 1388ساعت 0:30  توسط حسیـن
|
اي عـــشـــق مدد كن تا به سامان برسيم
چون مزرعه اي تــشنه به ســامـان برسيم
يا مـــن برســــــم به يــار و يـا يـــار به مــــن
يا هـر دو بــــمـيــريـــم ، به پــايــان برسيـــم
+ نوشته شده در شانزدهم دی 1388ساعت 16:3  توسط حسیـن
|