تبليغاتX
-

-

. . . و من اومــــدم

سلام...روز قشنگی ست...دوستت دارم...
چقدر عاشق این جمله های کوتاهم
هوای بودن یک عمر با تو را دارم
منی که دلخوش دیدارهای گهگاهم
برای گفتن یک حرف عاشقانه فقط
اسیر سخت ترین زخم های جانکاهم
بدون تو همه ی لحظه ها به این فکرند
که تیغ را بگذارند بر گلوگاهم

 

باز با من سخن از عــشــق بگو
ای سراپا همه خوبی و وفا
به خدا محتاجم من چو ماهی که ز دریا دور است
و شن گرم کنار ساحل پیکرش را گور است
من تو را موج امّـید و وفا می خواهم
تو به من نزدیکی
مثل خورشید به گل
مثل تصویر به آب
مثل آواز قدم های دو همراه به پل. . .
من تو را چون عطش کوه به یک جرعه طنین می خواهم
من تو را مست و رها همـچو یک تکه ابر
مثل ذرات هوا می خواهم
من تو را ای ناب ترین شعر زمان
من تو را ای روشن گر جان
از سراپرده ی دل تا نهانخانه ی جان می خواهم
باز با من سخن از عــشــق بگو. . .

  

همه چیز را یاد گرفتم . . .
یاد گرفتم که چگونه بیصدا بگریم و هق هق گریه هایم را با بالشم بیصدا کنم؛ تو نگرانم نشو
یاد گرفتم چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی و نبودنت را با رویای بودنت پرکنم
یاد گرفتم که بی تو بخندم و بی تو گریه کنم و دیگر عاشق نشوم به غیر تو. . .
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم
اما هنوز یک چیز هست که یاد نگرفتم که چگونه . . .
برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم و نمیخواهم یاد بگیرم
تو نگرانم نشو فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نگرفتم.

 

امیدوارم که خوشتون اومده باشه دوستای گلم؛ بازم ممنون میشم که کامنت واسم بزارین!
راستی اگه بخوام یه تغییراتی به وبلاگ بدم نظرتون چیه؟ مثلا اگه بخوام قالبــمو عوض کنم، تو چه سبکی باشه. یا اینکه چند تا نویسنده دیگه هم داشته باشم و با هم کار کنیم. اینجور چیزام به ذهنتــون رسید بگین.   قصد در ترکوندم وب با همین وبلاگ[شاید با آدرس جدیــــــد]دارم و نیاز حیاطی به کــمــک دوسای گــلــی مـث شماها. . .
یا عـــلـــی

+ نوشته شده در  یکم شهریور 1389ساعت 2:53  توسط حسیـن  | 

جانا آمدن عـــیـــد مبارک بادا

دو ماه از دو افق در دو شب تجلّي کرد
                    یکي شهنشه دوران، يکي امير سپاهش

دو گوهر از دو صدف از دو بحر گشت نمايان
                    يکي چراغ هدايت، يکي معين و گواهش

يکي حسين و يکي ناصر حسين، ابوالفضل
                    که جان خويش به کربلا بداد به راهش

دوستای گلم، به خدا شرمندم که نمیرسم بهتون سر بزنم. . .
عید همگیتون مبارک، دوستتون دارم 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم تیر 1389ساعت 4:24  توسط حسیـن  | 

اگه بـــگـــم. . .

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم...
اگه بگم که حاضرم فدایِ اون چشات بشم...
اگه بگم تو آسمون عشقِ من فقط تویی...
اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی...
اگه بگم قلبمو من نذرِ نگاهت می کنم...
اگه بگم زندگیمو بذرِ بهارت می کنم...
اگه بگم ماهِ منی هر نفسِ راهِ منی...
اگه بالِ منی لحظه ی پروازِ منی...
میشی برام خاطره ی قشنگِ لحظه ی وصال...
میشی برام باغبونِ میوه های تشنه و کال...
میشی برام ماهِ شبای بی سحر...
میشی برام ستاره ی راهِ سفر...
ولی بدون هر جا باشی یا نباشی مالِ منی...

----------------------------------------------------------------------------------------------------

سلام دوستان، واقعا شرمنده همگی، باید ببخشید که چندوقته آپ نکردم و الآنم به هیچکدومتون سر نزدم، به هر حال؛ این پست تقدیم به اونی که قرار همه قرار من بشه. . .

+ نوشته شده در  چهاردهم تیر 1389ساعت 16:28  توسط حسیـن  | 

فهرست آرزوها

در كنار همه آرزوهايي كه برايت ميكنم
آماده ام همه چيز را فدا كنم تا اين روزها به واقعيت درآيند
ميخواهم سعادتمند باشي، ميخواهم قلبت را آكنده از احساس شگفتي
و سرشار از شهامت و اميد كني
ميخواهم به آن دوستي دست يابي كه كم از گنج نيست
و آن عشق كه زيبايي جاودانه دارد
ميخواهم خشنود باشي
آن خوشحالي كه شيرين است و موقر
آن خشنودي دروني كه مي آيد و هرگز بازنميگردد
ميخواهم آكنده از اميد باشي و به همه آرزوهايت دست يابي
ميخواهم نهايت بهره را از لحظه ببري
ميخواهم واقعا درك كني كه تا كجا يگانه و نادري
ميخواهم ايمان داشته باشي، داراي احساس باشي
واهدافي شگف انگيز كه بتواني به آنها دست يابي
كلماتي را بشنوي كه نيازمند شنيدن آن هستي
و آنگاه كه در آينه مينگري، چهره اي شاد عاشقانه در تو بنگرد
ميخواهم رؤياهاي شيرين داشته باشي
ميخواهم لحظه هايي داشته باشي كه نغمه سرايي كني، پاي بكوبي و بي پروا بخندي
ميخواهم توانا باشي تا اوقات خوش بهتر و اوقات سخت را آسانتر طي كني
ميخواهم از كارهاي شگفت انگيزي كه ميكني، ميليونها لحظه رضايت بر تو بوسه زنند
و ميخواهم كه راهي را بيابم كه به زباني ناگفته به تو بگويم كه چقدر برايم مهمي !
در كنار همه اين آرزوهايي كه برايت دارم
ميخواهم كه هر كجا كه هستي و به هر كاري كه مشغولي
در زندگي رزي نيايد كه در آن جز بهترين برايت بخواهم. . .

+ نوشته شده در  هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 20:3  توسط حسیـن  | 

تــــو را من دوست دارم

اگر در فـــکــر چشمانت شکسته قــلـب غمناکم
ولی یادم نخواهم رفت که یاد تو هنوز اینجاست
میان سایه روشن ها دل شیدای مـــن تنهاست
نبایــــــــد زود میـــرفــتی و از دل کــوچ میکـــردی
افــــق ها منتظر ماندن که از این راه بـــرگـــــردی
اگر یک آسمان دل را به قســــط عــشــق بردارم
میان عــشــق و زیبایی تــــو را من دوست دارم
منم آن شعله آتــــش که از هر شـــمـــع برخیزم
تمام هستی خـــود را فقـــــط به پای تــــــو ریزم
درون قـــــلــــــب مـــــــــــن فــرمـــــانـــروایی کــن
که از مـــــــــوی تــــو برخیزد همه عطر دل انگیزم. . .

ســـلام دوستای گــلـم!!

واقعا شرمندم که نمیام بهتون سر بزنم، ولی مطمئن باشیـن میاد اون روز که هر روز به همگی سر میزنم و کامنتـــا رو بترکونم. . .

خب بابا من برم که اگه ادامه بدم، میرم تو یه سری مسائل (جـفـنـگـیـات) که نباید برم و بعدشم، واویــلا. . .

فعلا یا عـــلـــی

+ نوشته شده در  بیست و نهم فروردین 1389ساعت 18:37  توسط حسیـن  | 

زنـــــدگی می خـنــدد و مـــــــا نيستيم

ای دل لبـــــريــــز از شـــوق و امـيــــــد!
کـــاش می ديـــدی که فـــــردا نيستيـم
کــاش می ديـــدی که چون پنهان شديم
در هـــمـــه آفـــاق پــيـــــدا نيستـيــــم
گـرچــه هر مــرگی تسلی بخش ماست
کانــدر ايــن هنــگامه تنــهـــا نيستيـــم!
بــدتر از مـــــرگ است آن دردی که بــــاز
زنـــــدگی می خـنــدد و مـــــــا نيستيم!

+ نوشته شده در  نوزدهم فروردین 1389ساعت 18:15  توسط حسیـن  | 

ســال نــــو مبارک (اولبن پست سال89)

ســـلام دوستای گــلـــم!!!

ببــخشیـن منـــو اگه نتونستم بیام بهتون سر بزنم، اومدم که به سـهـم خودم سال جدید رو بهتون تبریک بگم. امیـــدوارم که همــتــــون سال خیلی خیلی خیلی خیلی خـوبی رو پیش رو داشته باشیـن. . .

****************************************************************

 آغاز سال ۱۳۸۹خورشیدی، ۲۵۶۹شاهنشاهی، ۳۷۴۸زرتشتی و ۷۰۳۲میترای آریایی نیز براسطوره های نسل آریا مبارک !!!

مقدم ســـال نــــو گرامي باد

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد

+ نوشته شده در  بیست و نهم اسفند 1388ساعت 21:24  توسط حسیـن  | 

زنـــدگی همـیـنه

آره زنـــدگی همـیـنه
        كــــار ديگه اى نـدارم
يا تــو باشى و بخندم
        يـا نباشى و بــبــارم

+ نوشته شده در  بیست و دوم اسفند 1388ساعت 2:26  توسط حسیـن  | 

اشـــک=اثبات عــــشــــق

داشتم اشك هايم را روى نامه عاشقانه با قطره چكان جعل ميكردم
خاطرم آمد شايد دلـتنگ خنده هايم باشى. . .
ببخش اگر اين روزها عـــشـــق با گرستن اثبات ميشود!

+ نوشته شده در  بیستم اسفند 1388ساعت 0:23  توسط حسیـن  | 

زنـــدگـی

زندگي حكمت اوست. . .
زندگي دفتــري از حادثه هاست. . .
چند برگي را تـــو ورق ميـزني و مابــقـي را قــسـمـت. . .

+ نوشته شده در  دوازدهم اسفند 1388ساعت 21:30  توسط حسیـن  | 

سهم من تــــــویی. . .

خــــــــدا آن روز كــه دنيـــا را نـهاده
به هــر كس هرچه لايــق بوده داده
به بـلبــل نـــــــــاله مـستـــانه داده
به طــاووس جـعـبه شـــاهانـه داده
به جــــغـد هم در خـــرابه لانه داده
به شيـــــر هـم قـــدرت مردانه داده
به ما هـم نازنيـني چون تـــــو داده

+ نوشته شده در  ششم اسفند 1388ساعت 23:36  توسط حسیـن  | 

خـــداونــدا

خــــداونـــدا !

به پــیمان مــقدس دوســتی سوگنـد، بهــترین درودهایــم نثــار آنـنانـــی باد که کاسـتــی هایـم را می بیننـــد و بــاز هم دوســتم دارند. . .

+ نوشته شده در  پنجم اسفند 1388ساعت 23:32  توسط حسیـن  | 

عــــشــــق ايــــــرانـي

ســـلام دوستان، بدون مقدمه!

ميــدونيد كه ولنــتاين(والنتاين) روز عــشــق اروپايي ها است كه چنــد سالي است بين مــردم، علي الخصوص جــوون ترهاي ايـــروني هم گراميــداشت اين روز رايــج شده. . .

ولي فكر ميكنــم كه اين هم يكي از ابـــزارهاي اوليه جنــگ نــرم دشمنان ميــهن عزيزمون هستش؛ روز عــــشــــق ايـــرونـي ها در اصل ۲۹بهــمن ماه ( ۴روز اختلاف با ولنتاين) كه با نام ســپندارمــذگان است. پس بياييــــد اين روز را گرامـــي بداريــم!  

روز عــــشــــق ايــــرانـــي مبارك

سابقه اين دو روز مــهم رو هم در سپــندامـذگان يا ولــنتايـن ( يا ادامه مطـلب) بخـــونيـد!

نـــظــر يادطــون نــره! باباي دوستاي گــلـم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و نهم بهمن 1388ساعت 17:4  توسط حسیـن  | 

خــــــدا انگـــــار خـــــــــواب میـــــدیـــده

خـــدا انگـــار خواب میدیده که یـــــهـو از خـــــواب پریــده
دیــده مـــن بی تـــو میمیرم کــــــه به داد مـــن رسیده
به گـــمــونــم خـــــدا انگاــر عاشــقه، عـاشـــق و تبدار
بـا مـــا مهـــــربـــونه انـــگــار مثــل هـــر روز مثـل هر بار
ســـــر میــذاره روی شــونم میریزه دلـــم تو سینـــــــم
مـــن میگـم عاشقـت هستم تو میگی عاشــق میمونـم
مــن با عـطــرت گـــل مــریــم زنــــده میشم و میمیـرم
خودمـــو به تــــــو میبندم بی تــــــو مــــن جایی نمیرم
خــــدا انــگـار خواب میدیده دیده مــن بی تـــــو میمیرم
خــــــدا انگـــــار خـــــــــواب میـــــدیـــده. . . 

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــلام !!!

واقـــــــــــعا شرمندتـــونم، ببخــــــشید که یا نمیــــــام یا اگرم میام نمیتــــــونم بهتــــــون خبـــــــــر بـــدم. . .

به خــــــــــــدا ایــــــنقدر گرفتاری و بدبختی ســــــرم ریختـــه که نه اینـــــــــجا جاشـــه، نه وقتــــــشو دارم

ایشاالله جبران میکنم، فقــــــط ممنـــون میشم دعــــــا کنیـــن که همه چی روبــــــرا شــــــه

بزرگ

خـــــــــب عزیزان نــــــضـــر فراموش نشـــه، پس تا بـــعـــد

+ نوشته شده در  بیست و دوم بهمن 1388ساعت 23:32  توسط حسیـن  | 

اربــعيــــن آقـام حــســـيـــــن

يا اربــاب حــســيــــــن

آمـــــده چــلــه نشیـــن غـــم یار
قـــــد کمان از بهـــــر دیــدار نگار
خاطـراتی را به دوش جــان کشد
نیمــــه جان تا محضر جانان کشد
ســـر فـــرزانـه قدمــــــــها می زند
روی خـــاك عــشـــق تا پا می زند
بــوی دلبـــــر بر مشامش می رسد
آه هنگام ســــــلامش می رسد
الســـلام ای نعش پنهان زیر خاک
السلام ای جسم های چاک چاک
الســـــلام ای کشته دریای اشک
السلام ای پرچم سقــــــا و مشک
السلام ای قبرهــــای بی نشـــــان
ای زیارتگــــــاه مـــام قـــد کمــــــــان
السـلام ای سینـــه های ســـوخته
آمــــدم با سینـــــــه ای افروختــــــه
آمـــــــدم من ای بـــــــــرادر زینبـــم
زائـــــری غــــــم دیده و جان بر لبم
آمــــــدم بـــــــا کاروان ارغــــــــــوان
ســــرفراز اما حــــــزین و قـــد کمان
آمـدم مـــن نیمه جـــان و دل غمــین
تا مـگــر که جان دهم در اربعــــیــــن
زیــــــر لـــب من می کنم این زمزمه
مـــــن فدایت ای عــزیـــز فاطـــــمـــه

سلام دوستاي گلـــم!
به خـــدا شرمنده همـــگي ام، درسته كه امتحانام تموم شده ولــــي بازم واســـمون كلاس گذاشتن(تو رو خــدا ميبينين بدبختــي رو. . . ) ديگه كلاس رو كه نميشه رفـــت؛ ديگه خودتون منو عــــفـــو كنيـــد!
سعي ميكنم تا يكي دو روز ديگه بازم بيام!
فعـــلا اومدم بــگ كه دوستاي خــوبـــو هر كدومـــتون يه جايي رفتيــن ذوضه و يه قـــطره اشك واسه آقـــام امام حسيـــــــن ريختين، تو رو خــــدا واسه منـــم دعا كنيـــن!  يه دنيـــا ممنونتـــونم
بالا هم يه شعر اربعين گذاشتم كه پستــم زياد خالي نباشه
فعلا يا عـــلـــي

+ نوشته شده در  پانزدهم بهمن 1388ساعت 19:56  توسط حسیـن  | 

السلام علیک یا رقیه بنت الحسیـــــن

ســـــلام دوستای گـــلــــم

از همگــــیتون ممنــــونم که واسم دعا میکنیـــــــــــد، تا چنــــد وقت دیگه که امتحانام تموم شــــه یا دســـت پــــرررررررر میــام

امشــــبم هرکی رفت روضه واسه منــم دعـــا کنیــن که حالــــم داره از دنیــــا بهـــم میخوره

ای خـــــــــــــــــدااااااااااااااااااااااااا

بی بی جـــان کمکـــــم کــن

سایـــز بــزرگ

+ نوشته شده در  سی ام دی 1388ساعت 20:34  توسط حسیـن  | 

یـــــار

تنفس شروع
زندگیست/زیبائی
هنری از زندگیست/
عشق قسمتی از زندگیست/ مرگ
پایان زندگیست/
اما یار قلب زندگیست. . .

+ نوشته شده در  بیست و هفتم دی 1388ساعت 23:57  توسط حسیـن  | 

جــــزوه اینتــرنـت

ســـلام دوستای خوبـــم!

واقـــعا منــو ببخشیــن که بهتـــون ســـــر نمیزنم، آخه هنـــوز امتحانامون تمــوم نشـــده (۸بهـــمن راحــت میشم) !!!

الآنــم فقـــط اومدم که یه جزوه واسـه درس ایـــنترنتـــون بـــزارم که استادمون سفارشـــشو کرده بود

این جزوه رو هم از اینجا دانـــــــلـــود کنیـــن!!!!!

بازم شـــــرمنده همــــگی

یا عـــــــلــــــــی

+ نوشته شده در  بیستم دی 1388ساعت 19:13  توسط حسیـن  | 

رولنـــشناسی رنـــگـهـا

ســـلام، من این مطلــبو چنـــد وقت پیش تـــو یـه مجلـه خوندم و ازش خوشـــم اومد، واسه همینم گفتم بنویسمـــش و بیام بـــزارم تو وبــلاگـم شاید شمام خوشتون بیاد

نــــــضـــــــر یادتــون نـــره

افراد متمايل به رنگ آبي، طبيعتي ملايم دارند، به گونه اي كه اغلب افراد در كنار انها احساس آرامش ميكنند. آنها بيش از سايرين به دنبال كشف حقيقت هستند. اغلب آنها تمايلات فلسفي دارند و ذاتا رقابت جو نيستند. آبي ها نبايد بگذارند كه تحت هيچ شرايطي، حس حسادت در آنها اوج بگيرد، چون ممكن است رفتار خوبي از آنها سر نزند. آنها همچنين بايد كمي بيشتر به قواي جشماني خود برسند.

بقیـــه رنگـها رو تـــو ادامـــه مطلــب گذاشتــم (آخه اینجا دیدم زیاد میشه  )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هجدهم دی 1388ساعت 0:30  توسط حسیـن  | 

اي عـــشـــق مدد كن

اي عـــشـــق مدد كن تا به سامان برسيم
چون مزرعه اي تــشنه به ســامـان برسيم
يا مـــن برســــــم به يــار و يـا يـــار به مــــن
يا هـر دو بــــمـيــريـــم ، به پــايــان برسيـــم

+ نوشته شده در  شانزدهم دی 1388ساعت 16:3  توسط حسیـن  |